لیلا فرجامی

 

کوتاه واره ها

 

مادری سیاه،
شب
نوزاد ی بی سر،
ماه
افتاده در آب
چون کسی که می خواست
از زادگاهش
گریخته باشد.

 

***

سارها خودکشی می کنند
گاوها خودکشی می کنند
آدمها خودکشی می کنند
تنها علفی که از میان سنگها می روید
به جستجویِ چیزی نیست
حتی
مرگ.

 

***

ریشه ها از آب
برگها از ابر
روح من
 
هرگز گیاهی نبوده ست
برای این خاکها:
پرنده ای که بر خرده-شیشه ها
راه رفته ست.