|
|
|
|
ساقی قهرمان |
|
عشق ام شاخ دارد. شاخ دارد. شاخ دارد. شاخ دارد. این /جانور/ زانوهاش، زانوی خدا ست؛ خم نمی شود. شانه هاش، منم، پهن، زیر سر. دلش، آهوست، رمیده. چشمش، شیرین. هی توی چشمه تن می شوید. کف پاهاش اینجاست، کف دستم. گردنش آنجاست، سر آن شاخه. سیب می چیند. این /جانور/ سینه اش صاف است. سرش، به سر ماه می ماند. ناخنهاش. دندانهاش. کف دستش. زخم می زنند چون دوست می دارند. این /جانور/ این /جانور/ همین /جانور/ گوش می دهد به تق تق دندانهام، چشمش آب می خورد. این /جانور/ این /جانور… سرش آنجاست، روی متکا، شاخ هاش از لای موهایش صافش سیاهش بیرون پریده، فرو رفته زیر سینه ام، سرم رفت سرِ شاخش. سرم اینجاست، پستانش لای پاهاش، شیر می خورم
|
|