|
|
|
|
|
شیوا تراب نیا |
|
صورتکم که مرگِ ناشناخته را خفته می پراند شبی به سالیان درود گفت کلام که معنا بود قطره قطره سیل شد و خوابید خفته به سالیانِ دور کبوتری که هر صبح بغ بغو سلام بود و مرگ غزل به غصه آواز می داد ملالی نبود به سالیان کلام حرف بود و کلمه داشت به ماه قاصدش ابر گم کرده راه پیدا بود تلالوِ آفتابی که می بارید گذشت مترسک ترسان ترسان پایی نبود به پاورچین نسیم آمد و رفت آمد و رفت باد بود و حرف خاک به مرداب فریبنده ، تماشا داشت صلیب بر خاک خفته ماندنم نه از راه که چشم به راه مانده تماشا می کرد اسم اگر داشت فردا بود که غرق شد
صبح که بدمد پارو می شویم و با اولین باد می باریم می باریم به آواز در می آییم و تا انتها به گلبرگ های باغچه آویزان
|
|