|
|
|
|
|
سوسن احمدگلی |
|
من میشوم
به گیسوانم نشسته باشد! دلم به شوری تنم به شوقی سرم به دار بلند شما سلام گفته باشد!
امروز امروز از زهِ کمانِ دیروز به سمتِ روشن فردا بی دل بی پروا پریده باشد!
این پیکرِخسته این صدای تنگِ در گلو بسته ازحصار ازتیرزخم نگاه شما رسته باشد!
پای برهنه درآستانهی شب سیاووشی درون شعله میشوم سمندری در شوق سوختن شرابی در پیالهی مست میشوم
من آسمانی پر از ستاره خورشید و ماه میشوم امواج درخشندهی نور در آینهی برگ من صبح بیدار میشوم!
آبشار میشوم جاری ز شیب تند صخرهها در قلبِ خشکِ دشتها سرریز و پر جنون رود میشوم آب میشوم خاک میشوم من از درون زمین دوباره سبز میشوم دوباره سبزمیشوم تکرار میشوم تکرار در درون هزارهزار شقایق سرخ هزارلالهی زرد و بنفش روییده بر بلندای کوه سبز برگ درخت میشوم
پرندهای آوازخوان چون باد مهاجر رونده بر هر بام و کوی شیدایی شور بهار میشوم!
من خانهای دیوار نه! بی دار و بی در میشوم!
من میشوم! من میشوم!
شهریور86
|
|